وبلاگ شخصی علی اصغر صدیقی

علاقمند به IT -روان- کتاب

قربانی یا قهرمان زندگی؟

بدون دیدگاه

وقتی سنم زیر ۳۰ سال بود منتظر بودم یکی یعنی یه نفری بیاد و یهو یه جرقه ای تو ذهن و روحم بزنه و من یه کار خفن برای خودم وزندگیم انجام بدم.سالها منتظر موندم و انتظار کشیدم فکر میکردم یه روزی مثل همون واقعه ای که عطار نیشابوری رو عارفش کرد یا همون شخصی که تو کتابهای درسی مون بود که یه آیه قرآن زندگی اش رو عوض کرده بود منم یه تلنگری بهم میخوره و خلاصه…
سالها منتظر بودم فکر کردم با تغییر موقعیت محل زندگی تغییری ایجاد خواهد شد ولی هیچ اتفاقی نیوفتاد حالا که برمی گردم و به اون دوران نگاه میکنم می بینم یه نفر که باید می اومد ولی دیر اومد خودم بودم.خودم باید می اومدم و یه یا علی می گفتم و شرایط رو عوض میکردم .
تا نزدیکی های ۴۰ سالگی هم هنوز گیج بودم وقتی فهمیدم من تو دنیا تنها متولد شدم و قراره تنها هم بمیرم فهمیدم کسی که باید دستم رو بگیره خودمم.نباید منتظر هیج معجزه و اتفاق عجیب و غریبی از بیرون باشم.واقعا وقتی اینو درکش کردم خیلی درد کشیدم.وقتی فهمیدم دیگه نمیتونم مسٔولیت زندگیم رو گردن دولت و جامعه و خانواده و بقیه بندازم وقتی فهمیدم تصمیم گیر و انتخابگر خودم بودم و نمیتونم دیگه تاج وکلاه قربانی بودن رو روی سرم بزارم دردها شروع شد.آخه همیشه دلم میخواست به جای اینکه من تغییر کنم بقیه تغییر کنند دلم میخواستم به جای اینکه خودم رو مقصر بدونم بقیه رو مقصر بدونم چون خیلی راحت بودم.حالا به جایی رسیده بودم که دیگه شاکی نبودم هر چی بودم خودم بودم و خودم.
اگه گلی به زندگی ام زدم خود زدم اگه گندی زدم هم حاصل اشتباهات خودم بوده.البته من نمیخوام تمام نتایج خوب یا بد زندگی رو به خودم مرتبط بدونم ولی حداقلش اینه که الان از چیزی که دست منه و اختیارش با منه سعی میکنم انتخاب درستی رو انجام بدم.
ممکنه الان از خودم بپرسم تغییری که تو زندگی من دلار ۳ تومن داشت با تغییری که دلار ۱۴ تومن داره چقدره و مقصر کیه؟ خوب قطعا من مقصر نیستم که خیلی رو زندگیم تاثیر گذاشته ولی باز هم همچنان هر روز و هر لحظه من در حال انتخاب هستم هزاران انتخاب …..



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.